
اقتصادِ تحقیر: وقتی پلاک کوهدشت، بازتابِ توسعه نامتوازن است
✍ دکتر علی حاجیپور
دکتر در حقوق از دانشگاه پاریس ۱ (پانتئون-سوربون)، وکیل پایه یک دادگستری

در روزهای اخیر، تصویری ساده، اما گویا، موجی از واکنشها را در شبکه اجتماعی ایکس برانگیخت که بیش از آنکه خندهدار باشد، هراسانگیز است: چند خودرو پراید با پلاک شهرستانهای کوهدشت و پلدختر و سلسله از استان لرستان، پارکشده در بلوار میرداماد تهران. این تصویر، که میتوانست صرفاً نشانهای از تردد عادی شهروندان در پایتخت کشورشان باشد، به آینهای بدل شد که در آن، بازتابِ تحقیرِ سازمانیافته، آلزایمر تاریخی، مغالطههای منطقی و شکافی عمیق در ادراک ما از مفهوم «ملت» به وضوح دیده شد.
آنچه رخ داد، یک کالبدشکافی دقیق از گسستهای بنیادین در جامعهی ماست.
۱. آناتومی یک تحقیر: رژه مغالطهها در میدان جهل
ذهنی که به تحقیر دیگری میپردازد، پیش از هر چیز، از منطق سلیم تهی است. تمسخر پلاک کوهدشت، نمایشگاه کاملی از مغالطههای منطقی است که با هدف تخریب و نه فهم، به کار گرفته شد:
نخست، مغالطهی «تعمیم شتابزده»؛ یعنی صدور حکمی کلی و موهن برای تمام مردم یک شهر و یک قوم، صرفاً با دیدن چند خودرو. در این مغالطه، فرد از یک نمونه بسیار کوچک و ناکافی (چند خودرو) به یک نتیجهگیری کلان و ویرانگر (قضاوت در مورد فرهنگ یک قوم) میپرد. این، کلاسیکترین و دمدستیترین ابزار فکری نژادپرستی است.
دوم، مغالطهی «شخصستیزی» (نوع ژنتیک)؛ در این مغالطه، به جای بررسی یک پدیده، به خاستگاه و منشأ آن حمله میشود. به جای پرسیدن «این شهروندان اینجا چه میکنند؟»، سؤال به «آنها از کجا آمدهاند؟» تقلیل مییابد و «از کوهدشت بودن» به خودی خود به یک «جرم» یا «نقص» بدل میشود. این، قلب یک نگاه تبعیضآمیز است که ارزش یک پدیده را نه با ماهیت آن، که با اصل و نسبش میسنجد.
سوم، مغالطهی «پهلوانپنبه»؛ در این مغالطه، کسی با واقعیت یک جوان کوهدشتی که برای کار، درمان یا دیدار به پایتخت آمده روبهرو نمیشود. در عوض، یک مترسک «بدوی»، «بیفرهنگ» و «تازهوارد» از او ساخته میشود تا حمله به این نسخه کاریکاتوری و مضحک، آسانتر گردد و فرد مهاجم از مواجهه با انسانیت پیچیدهی طرف مقابل، شانه خالی کند.
این ویروسهای اندیشه، توانایی تفکر انتقادی و همدلی انسانی را در جامعه فلج میکنند. این ابتذال فکری تا آنجا پیش میرود که باید پرسید: مگر مسافرکشی جرم است؟ مگر این حق، در انحصار پلاکهای تهران است؟ این استبداد رأی و کوتهبینی از کجا نشأت میگیرد؟ مگر پیش از صدور این احکام کلی، میزان جرائم را با استانداردهای جرمشناسی و آمار علمی و دقیق سنجیدهاند که اینگونه به یک شهر و یک قوم یورش میبرند؟
۲. آلزایمر تاریخی و طعنه به ریشهها
تحقیر، همواره بر خاکِ جهل تاریخی میروید. آیا آنان که امروز طعنه میزنند، میدانند به چه پیشینهای زخم میزنند؟ زمانی که نیاکان قوم لک در دشت خاوه اسب را رام کردند؛ آن زمان که در تپه باباجان دلفان با نخستین آجرهای منقوش بشر، مدنیت را تعریف میکردند؛ و یا آنگاه که هنر شگفتانگیز «مفرغ لرستان» را میآفریدند، آیا مردمان دیگر را به سخره میگرفتند؟ وقتی کریمخان زند لک، خود را «وکیل الرعایا» خواند، آیا نگاهش به شهروندان بر اساس پلاک زادگاهشان بود؟ و آنان که امروز بیامنی را به این قوم نسبت میدهند، آیا نمیدانند که امنیت خود را مدیون جانبرکفی جوانان رشید همین قوم در نیروی انتظامی و نیروهای مسلح هستند؟ و هر از گاهی خبر شهادت یکی از این سروقامتان به دست اشرار، داغی بر دل زاگرس مینشاند، تا شاید خیابانی در شهری دیگر، آرامش را تجربه کند.
۳. پارادوکس نمکنشناسی: سخاوت زاگرس و زخمزبان مرکز
و اما تلخترین بخش ماجرا اینجاست: این تحقیر، نثار مردمی میشود که سرزمینشان، سخاوتمندانه، شاهرگهای حیاتی ایران را تغذیه میکند. همین فلات ایران که از کمآبی رنج میبرد، بخش بزرگی از آب خود را از ایثار و از خودگذشتگی لرستان و چهارمحال و بختیاری تأمین میکند. خون تپندهی اقتصاد این کشور، یعنی نفت، از دل مناطق نفتخیز مسجدسلیمان و گچساران و دیگر نواحی زاگرس میجوشد. پرسش این است: چگونه میتوان بر سر سفرهای نشست که آب و نان و ثروتش از سخاوت یک قوم تأمین شده و همزمان، به همان قوم برچسب تحقیرآمیز زد؟ این نمکنشناسی و روحیه تفرقهافکن از کجا نشأت میگیرد؟
۴. قانون؛ غایب بزرگ و ریشههای یک مهاجرت اجباری
این تحقیر، صرفاً به طعنههای زودگذر مجازی محدود نمیشود؛ بلکه با سابقهای تلخ، به شکلی نهادینهشده و عریان در جهان واقعی رسوخ میکند. کمااینکه دستور باورنکردنی مورخ ۲۸ اسفند ۱۳۹۶ رئیس اتحادیه صنف مشاوران املاک تهران به اعضای اتحادیه، دلالت بر شناسایی متعاملین متولد کوهدشت و گزارش مشخصات و قراردادهایشان به پلیس اطلاعات و امنیت تهران پس از انجام معامله داشت. اقدامی که در هر کشور با حاکمیت حداقلیِ هنجارهای حقوقی، به تنهایی برای پیگرد آن مقام و پاسخگویی وی در برابر قانون کافی بود.
اینجاست که میبینیم غیبت قانون، چگونه شهروند درجه دو میسازد.
در قضیه حاضر نیز پای «حقوق» به میان میآید. جوان کوهدشتی مجبور نبود برای بارکشی و مسافرکشی به تهران بیاید، اگر اصول قانون اساسی، به خصوص اصل ۴۸ مبنی بر «رفع تبعیض و توزیع عادلانه منابع»، به درستی اجرا میشد. بیکاری مزمن در لرستان، در یک کلام، محصول توسعه نامتوازن و بیعدالتی ساختاری است.
چنانچه امکاناتی که برای مثال در اصفهان و کویر کرمان و یزد هست، در مناطق حاصلخیز اما محروم از توجه و احقاق حق در استان لرستان هم بگذارند؛ آنگاه دلشان برای دیدن پلاک لرستان در تهران تنگ خواهد شد.
۵. از سرکوب تا پیشگیری: درسهایی که جهان آموخته است
این چالش، مختص ما نیست. دولتهای پیشرفته دریافتهاند که جرمانگاری حاشیهنشینی و رویکرد صرفاً پلیسی، شکستخورده است. راه حل، در گذار از نگاه «تنبیهی» به نگاه «کلنگر اجتماعی» است. تجربه آنان نشان میدهد که راهکار، ترکیبی از چند سیاست بنیادین است: سرمایهگذاری در آموزش و اقتصاد، بهسازی محیطی و شهری و اصلاحات پلیسی بر مبنای مدل «پلیس جامعهمحور» که هدفش پیشگیری است، نه سرکوب.
فرانسه، به عنوان یک مثال موردی، با برنامهی جامع «سیاست شهری» خود، میلیاردها یورو صرف نوسازی شهری (تخریب گتوها)، انسجام اجتماعی (حمایت از انجمنهای ورزشی و فرهنگی) و ایجاد مناطق آزاد شهری برای اشتغالزایی کرده است تا از انزوای اجتماعی و اقتصادی حومهها بکاهد.
با وجود این، تجربه فرانسه این درس تلخ را نیز به ما میدهد که حتی این سرمایهگذاری عظیم، در برابر تبعیض سیستماتیک در بازار کار و رابطه پرتنش میان پلیس و جوانان اقلیت، به تنهایی کافی نیست و بدون تغییر در نگرش کلان اجتماعی، موفقیت کامل حاصل نخواهد شد.
۶. نگاهی به درون: خودانتقادی و ریشههای عقبماندگی
البته که تمام تقصیر بر گردن دیگران نیست. قوم لک، ساده و بیپیرایه است، همچون طبیعت بکر و صریحی که در آن زندگی میکند. اما این سادگی گاه به سادهانگاری در مطالبهگری میانجامد. اگر مردم لرستان نیز، همچون مردم اصفهان، از نمایندگان خود با جدیت مطالبهگر بودند، منطقهشان آباد میشد. مادامی که انتخاب نماینده بر اساس مناسبات منسوخ طایفهای و تعصبات عجیب و غریب باشد، این بزرگترین عامل عقبماندگی باقی خواهد ماند، زیرا با فقدان یا ضعف ویژگیهای نمایندگی عمرانگرا، سهم منطقه مورد وکالت از میز توسعه کشور، در خور اعتنا نخواهد بود.
سخن پایانی
خودروهایی که از کوهدشت به میرداماد آمده بودند، نه نماد تهاجم، که آینهای بودند نمایانگر اینکه چقدر از آرمان ایران یکپارچه فاصله داریم. راه برونرفت از این بحران، نه در خشم متقابل، که در روشنگری و مطالبهگری حقوقی است. حل این بحرانها در گرو اجرای صحیح و مجدانه و صادقانه قانون اساسی و سیاستهای کلی و اسناد بالادستی و برنامه توسعه و پایانبخشی به تبعیضها و تعدیل رانتها و لابیهای منطقهای است، از جمله با: فعالسازی ظرفیتهای قضایی علیه نفرتپراکنی قومی و اجرای مقررات ضامن رفع تبعیض، الزام به توسعه متوازن اقتصادی و تحقق سیاستهای آمایش سرزمین و اصل ۴۸ با گریز از شعار به عمل و جبران ضعفها و خلاها با اعمال مؤثر سیاست «تبعیض مثبت» از راه توانمندسازی مناطق محروم با ایجاد مناطق ویژه سرمایهگذاری، سرمایهگذاری هدفمند و مشوقهای مالی و الزام به استخدام نیروی بومی؛ و سرانجام، استقرار یک پیوست فرهنگی استوار بر سند تحول بنیادین آموزش و پرورش برای تکریم غنای فرهنگی تمام اقوام در کتب درسی و رسانهها، به منظور تعمیق هویت ملی یکپارچه؛ و این مسیری است که جهان متمدن پیش از ما پیموده و ما نیز در اصل دوم قانون اساسی با تأکید بر «استفاده از علوم و فنون و تجارب پیشرفته بشری» خود را به استماع و استعمال آن ملزم کردهایم.
اینکه از یک سو، صرف انعکاس تصویر حضور چند خودرو با پلاک شهرستانهای لرستان در جوار هم در تهران، به توهینهای فاحش به اقوام لک و لر منجر میشود، و از سوی دیگر، از تحلیل آن توهین مجازی و تمسخر اقوام، به بازخوانی اصول قانون اساسی و سیاستهای کلی رسیدیم، خود گویاترین شاهد است که زیربنای «همبستگی ملی» نمیتواند تبعیض و بیعدالتی باشد، و نیازمند توجه عاجل و بنیادین است، و علاج واقعه در ترمیم زیربنای حقوقی و فرهنگی و ریشهیابی دقیق علل و درمان اصولی آنهاست، نه واکنشهای سطحی و هیجانی و مُسکنهای موضعی؛ چرا که هر بنای استواری، نیازمند پیریزی محکم است.
انتهای پیام/

