
مشورت جمعی چگونه یک مدیر را توانا می کند!؟
زهرا نجاتی، دانش آموخته جامعه شناسی
مدرسه ای را می شناسم که برخی از معلمانش آن مدرسه را ترک کردند و مدرسه ای دیگر را می شناسم که بعضی از معلمان آن دیگر قادر به ادامه دادن تدریس در آن مدرسه نیستند، حاضرند به مدارس روستایی و شهرهای اطراف بروند تدریس کنند ولی دیگر در آن مدرسه تدریس نکنند.
به نظر شما دلیل چیست؟
هدایت و اداره کردن یک سازمان و یا یک اداره و حتی یک مدرسه، یکی از پدیده های مهم و سرنوشت ساز در طول تاریخ بشری بوده و هست.
منزلت مدیریت خیلی مهم و ارزشمند است.
مدیریت هنر و علم و شگرد می خواهد تا بتواند کارآمد و اثربخش گردد.
رفتار سنجیده یک مدیر در یک مرحله بحران ممکن است منجر به رشد و تعالی گردد و یا یک تصميم نابجا از یک مدیر زمینه ناکارآمدی یک سازمان را فراهم سازد.
هر مدیر آگاهی باید تامل و اندیشه کند علت رفتن و یا بی انگیزگی کارکنانش چیست؟ چه شده است که کارمندش دیگر روحیه و حتی حوصله بحث و گفتگو کردن در این باره را ندارد!
مدیر بودن ، مهارت توانایی کار کردن با کارکنان را می خواهد. اگر کارکنان حس کنند مدیر از آنان حمایت میکند تاثیرات مثبت زیادی برای انجام کار بر روی آنان دارد.
مدیر برای آغاز کار خود باید ضابطه ها و ملاک هایی در دست داشته باشد.
و کارکنان باید حدود فعالیت و کار خویش را بدانند و به میزان اختیار و مسئولیت خود آشنا باشند.
مدیر باید مواردی که کارکنان می توانند به او یاری کنند را روشن سازد.
مدیری که علاقه مند باشد با گروه کار کند باید تلاش کند با کارکنان خود واژه” من ” را به کار نبرد چون تاکید و اهمیت باید به کار جمعی معطوف گردد.
به کار بردن واژه “ما” به جای” من” موجب یکپارچگی و به هم آمیختن علايق جمعی می گردد.
به کار بردن واژه ی “من” موجب فاصله میشود و حکایت از جدایی دارد و سبب میشود که دیگران افکار خود را در قالب فردی مشخص نمایند.
توجه به حل مشکلات عمومی و جمعی از وظایف مدیران است،مشکل عمومی برای کارکنان هدف و مقصود بوجود می آورد، زیرا بدون هدف عمومی دیگر احتیاج نیست که کارکنان با یکدیگر رابطه ای داشته باشند.
حل مشکل عمومی اعضای اداره و سازمان را برای اندیشه گروهی و طرح عملیاتی و اتخاذ اقدامات جمعی گرد هم می آورد و این مشکل برای همه آنان مهم و معنی دار میشود.
از طرف دیگر در این باره به مشکلات و خلأها و ناکامی های و سرکوب های کارکنان ش نیز توجه داشته باشد.
مدیر باید کار خود را از جایی که کارکنان معین میکنند شروع نماید، هرگاه کارکنان درباره مسائل و مشکلاتی که برای آنان به وجود می آید توافق نظر داشته باشند کار با ایشان آسان می باشد.
ولی اگر کارکنان درباره مسائل موجود باهم توافق نداشته باشند،به اتفاق نظر نزدیک نمی شوند.
در این زمان مدیر باید کارکنان را به حل یک مسئله کوچک که همگی درباره ی آن اتفاق نظر دارند تشویق کند. مواقعی که کارکنان سازمان یا اداره ای و یا مدرسه ای به تجارب مشترک دست پیدا میکنند احتمال توافق درباره اهمیت مسائل افزایش می یابد و سمت اهداف مشترک نزدیک تر میشوند.
یک مدیر خیلی باید احتیاط فراوان کند تا کارکنان توصيه ها و پیشنهادات او را به صورت دستور تلقی نکنند در این خصوص مدیر به بعنوان یکی از افراد سازمان میتواند مسائل و مطالبی که مورد نظرش می باشد را مطرح کند. وی می تواند محیطی را بوجود آورد که محل واقعی نظرها و پیشنهادات هم باشد.
او می تواند با فراهم کردن محیطی همدل و با درک احساسات و نیازهای کارکنان، از کارکنان به صورت دوستانه بخواهد تجارب قبلی خود را عنوان کنند و از مطرح کردن تجارب خود در بین جمع، هیچ گونه هراس و ترسی نداشته باشند تا با تحلیل دقیق تصمیمات منطقی و مؤثر در زمان مناسب ارائه دهند.
و مدیر این را بداند که توافق جمعی درباره راه چاره های پیشنهادی بسیار اثر بخش تر است از راه چاره های فردی.
و توافق جمعی همواره درباره نظرها با سازش و گذشت همراه است.
ولی اگر بصورت فردی تصميمی گرفته شود سبب کدورت و دلخوری میگردد.
انتهای پیام/

