
صدای دلفان – وجود شوخ طبعی در محیط کار سبب می شود که افراد شاد باشند و افراد شاد نه تنها تعامل اجتماعی و ارتباط بیشتری با دیگران دارند، بلکه کیفیت ارتباطات آنها بالاتر است. اهمیت ارتباطات در زندگی مانند خون در رگهاست بنابراین هرچه سيستم گردش خون بد کار کند اعضای بدن دچار مشکل و نارسایی خواهد شد و اکسیژن و غذا به اعضای بدن نمی رسد و توانایی کم کم از بین می رود.
بر اساس نظریه سلسله مراتب نیازها که به وسیله آبراهام مازلو ارائه شد، در درون هرانسان پنج دسته نیاز به صورت طبقه بندی شده وجود دارند که این نیازها عبارتند از :
۱- نیارهای زیستی یا فیزیولوژیکی یعنی خوراک ،پوشاک، مسکن و خواب…
۲- نیازهای امنیتی یا ایمنی یعنی تامین جانی و نیاز به حفاظت از خود...
۳-نیازهای اجتماعی یعنی احساس محبت و عاطفه در روابط با دیگران…
۴- نیاز به احترام یعنی احترام به خود و قدر دانی که توسط دیگران بر فرد منجر میشود..
و در آخر نیاز پنجم ، خود شکوفایی یعنی شکوفا شدن تمام استعدادهای پنهان آدمی
مازلو گفته این نیاز آنچه انسان می تواند باشد، باید بشود..
شوخ طبعی و احساس شادمانی و شور وشعف جزء دسته سوم از نیازها اجتماعی قرار دارد. پس، اگر کسی بخواهد دیگری را تحریک کند باید دریابد که از نظر سلسله مراتب نیازها، آن شخص در کجا قرار دارد، آنگاه در جهت ارضای همان نیاز ها اقدام كند. به عبارتی، افرادی که در یک محیط کار مفرح و لذت بخش و پر از شوخی و مزاح کار می کنند، شغل خود را به عنوان مکانی برای برآورده ساختن بسیاری از نیازهای مختلف می بینند، و انگیزه بیشتری پیدا می کنند؛ تا بتوانند کارشان را در حد بسیار عالی انجام دهند و این کارکنان، به محیط کارشان علاقه مند می شوند و به سایر همکاران خود انرژی می بخشند. حتی پژوهش ها حاکی از آن است،که با استفاده از شوخ طبعی، خوش خلقی در افراد ایجادخواهد شد ، که این خوش خلقی سیستم ایمنی بدن را ارتقا می بخشد و خلقهای منفی آن را کاهش می دهد..
دل خیلی ها شکسته است ، صبر و طاقتها کم شده است ، مشکلات خیلی ها را خسته کرده است. باور به شادی های کوچک وساده هم وجود ندارد.
هر اندازه هم که آرام باشیم چشمانمان فریاد می زنند که رنج و اندوه ،رنگ شادی را برده است.
شاید یک عده کمی از مردم بتوانند احساس های منفی را از بین ببرند و به زندگی عادی برگردند،امابرای بسیاری از افراد، رنج و اندوه به مدت طولانی ویا شاید تا آخر عمر باقی می ماند و در همه جوانب زندگی آنها نفوذ میکند. که سبب میشود، حتی افراد نتوانند کارهای عادی زندگی روزمره خود را بخوبی انجام دهند.
تا جایی ناامیدی و محزون و بی نشاط بودن پیش میرود که بدون شکست ها و از دست دادن ها هم بسیاربیشتر از انچه که انتظار میرود هم طول می کشد. چون حس طنز و شوخ طبعی را از دست داده اند…بنابراین جامعه با خیل عظیمی از افراد روبه رو میشود که برای هیچ کاری انگيزه درونی ندارند. مثلا باید تحت تأثیر دیگران قرار بگیرند تا کاری انجام دهند. افراد از کارهای لذت بخش گذشته لذت نمی برند، پیشقدم نشدن در کارها به صورت انزوای اجتماعی ظاهر میشود، که به تنهایی منجر خواهد شد..
✍زهرا نجاتی
۱۱ فروردین ۱۴۰۲
انتهای پیام/

