
سوختهزار مرادی؛ بانگ خاموشِ یک آتش روشن، در کوهسار زبان لکی خاموش شد
✍مصطفی معظمی گودرزی ـ خبرنگار
در طلیعه خرداد، هنگامی که آفتاب بر دشتهای لرستان به آهستگی میتابید، یکی از آخرین مشعلداران زبان و فرهنگ لکی، در سکوتی سنگین، بار سفر بست و به افلاک پیوست. استاد «سوختهزار مرادی»، شاعر و پژوهشگر سترگ دیار لکنشین، پس از سالها نبرد خاموش با بیماری، در سن ۸۳ سالگی، چشم از جهان فروبست و به دیار ابدی کوچ کرد.
او نه تنها شاعری صاحبسبک که نگهبان زبانی کهن و گنجینهای زنده از حافظه قومی ما بود. مردی که نامش، از دل خاک دلفان برآمد و صدایش در بلندای کوههای زاگرس پیچید. مرادی، در روزگارانی که واژههای لکی زیر غبار فراموشی آرام میمردند، با قلمی آتشین به میدان آمد و آنها را از نو زنده کرد.
«سوختهزار» در خانوادهای دینمدار و فرهنگپرور در چهاردهم مهر ۱۳۲۱ چشم به جهان گشود. در همان کودکی، شعلهی نبوغش زبان گشود، و دیری نپایید که معمار واژهها شد؛ شاعری که نه تنها با کلمات، بلکه با جانش میسرود.
برای تحصیل، دل به خرمآباد سپرد و در آنجا دانش آموخت، اما دلش هرگز از دیار دلفان جدا نشد. بعدها به تبریز کوچ کرد؛ در آن شهر نیز، اگرچه خانه ساخت، اما دل و دفترش همواره در طنین زاگرس میتپید.
مرادی، شاعری سهزبانه بود؛ فارسی را با طراوت، لکی را با عمق، و آذری را با شور میسرود. آثارش، منظومههایی از تاریخ، عرفان و هویت قومیاند. برجستهترین اثر او، «مولود بشر (از آفرینش تا مرگ)» است، شاهکاری به زبان لکی که آینهای از حیات و مرگ است، همچون سوگنامهای که با واژههای آسمانی نگاشته شده:
دسِ عزرائیل رسی وه دَسِت
خاموشه میو صدای نفست
دیدَه گِل مَدِین موینین کَسانِت
قومان و خویشان حاوالپرسانت…
در سالهای واپسین، در مهرآباد رودهن سکونت گزید، اما هیچگاه از راه و رسالتش دست نکشید. با پای دل، از روستایی به روستای دیگر میرفت تا زبان لکی را بیاموزد، ثبت کند و زنده نگه دارد. او نه تنها پژوهشگر، که مرمتگر زبان مادریاش بود.
اکنون که سوختهزار خاموش شده، کوهها دلتنگاند، واژهها یتیماند، و دیار کهن دلفان یکی از ستونهای زبان و ادب خود را از دست داده است.
آیین بدرود با این شاعر فرزانه، عصر پنجشنبه ۸ خرداد ۱۴۰۴ در مسجد علی ابن ابیطالب (ع) مهرآباد رودهن برگزار خواهد شد. آیین دیگری نیز با حضور دوستدارانش، روز جمعه ۹ خرداد در زادگاهش، شهرستان دلفان، برپا خواهد شد.
انتهای پیام/

